خداوند عشق را آفرید
پیوندها
*گر یه*
*عشق پاک* *نیلوفرانه* *پسر تنها * *فقط جوک اس ام اس عشقولانه * *هدایت* *بی تو هرگز* *دل نوشته های کیمیا * *عاشقان عشق* *کلبه ی محبت* *کهتران فریمان* *همه چیز از همه جا* * بیا با من* *عشق را دوست دارم* *سکوت عشق* * yase sefid * وضعيتم در ياهو |
شب یلدا
يا مهدي...
ولادت
* یا ابا عبدالله الحسین *
عشق بازی کار هر مشتاق نیست این شکار، دام هر صیاد نیست عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است عشق ، از معشوق اول سر زند تا به عاشق ، جلوه دیگر کند تا به حدی که برد هستی از او سر زند صد شورش و مستی از او شاهد این مدعی خواهی اگر بر حسین و حالت او کن نظر روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق بارالها این سرم این پیکرم این علمدار رشید این اکبرم این سکینه این رقیه این رباب این عروس دست وپا خون در خضاب این من و این ساربان،این شمر دون این تن عریان میان خاک و خون این من واین ذکر یارب یاربم این من و این ناله های زینبم پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق ای حسین یکه تاز راه عشق گر تو بر من عاشقی ای محترم پرده برکش من به تو عاشقترم غم مخور که من خریدار توام مشتری بر جنس بازار توام هر چه بودت داده ای در راه ما مرحبا صد مرحبا خودهم بیا خود بیا که می کشم من ناز تو عرش و فرشم جمله پا انداز تو لیک خود تنها در بزم یار خود بیا و اصغرت را هم بیار خوش بود در بزم یاران بلبلی خاصه در منقار اوبرگ گلی خود تو بلبلی ، گل علی اصغرت زودتر بشتاب سوی داورت یک نفر تکه سنگی برداشت و پای سگی را نشانه گرفت ، چند لحظه بعد سنگ به پای
سگ خورد، زوزه ی او به آسمان رفت ، چند خیابان آن طرفتر نوزادی چند لحظه دیر نفس
کشید و رنگش کبود شد ، مادر غمگین نوزاد از غصه فریاد کشید ، سار ها ترسیده از
روی شاخه پریدند ناگهان نگاه راننده ای برای یک آن به سارها دوخته شد ، هم زمان
همسر راننده تکه نانی در دستش گرفته بود تا از پنجره ی خانه اش آن را قوت کبوتر های
سرمازده سازد ، صدای شکر کبوتر ها به آسمان رفت و هاله ای از نور دور راننده را
گرفت واو پایش را روی ترمز گذاشت ،5 نفر سالم ماندند تا به زندگی ادامه دهند ، صدای
صلوات مسافر ها به آسمان رفت ، یکی از این مسافرها پدر آن نوزاد بود ، ناگهان در اوج
نا امیدی نوزاد کبود شده نفس کشید و به زندگی بر گشت ، مردی مهربان پای خون آلود
سگ را بست و آن را با تکه نانی سیر کرد ، موج مهر او تا ستاره ها رفت ، فرشته ها که
فقط خوبی را می فهمند شاد شدندو چند نفس هوارا از طرف خدا به پیرمردی مختصر هدیه
دادند تا او چند لحظه بیشتر زنده بماند، تا مرد مهربان را ببینند ، به قدراخرین نگاه پر
مهر پدری به فرزند خویش و خواندن اشهدش ............. نان های داغ روی دستش بود و سر خوش به خانه می آمد ، او سگ نحیفی را دید سنگی برداشت اما چون این جملات را خوانده بود آن را به زمین انداخت ودر عوض تکه نانی به
اوداد........... ای خوشا ...
اي خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن
تيرگيها را از اين اقليم بيرون داشتن
همچو موسي بودن از نور تجلي تابناك
گفتگو ها با خدا در كوه وهامون داشتن
پاك كردن خويش رازآلودگی هاي زمين
خانه چون خورشيد در اقطار گردون داشتن
عقل رابازارگان كردن به بازار وجود
نفس رابردن بدين بازار ومغبون داشتن
بي حضور كيميا از هر مسي زر ساختن
بي وجود گوهر وزرگنج قارون داشتن
گشتن اندر كان معني گوهري عالمفروز
هر زماني پرتو وتابي دگرگون داشتن
عقل وعلم وهوش را بايكدگر آميختن
جان ودل رازنده زين جانبخش معجون داشتن
چون نهالي تازه در پاداش رنج باغبان
شاخه هاي خرد خويش از بار وارون داشتن
هر كجا ديو است آنجا نور يزداني شدن
هر كجا مار است آنجا حكم افسون داشتن ّّ~*~ شب آرامی بود...
شب آرامي بود ميروم در ايوان تا بپرسم از خود زندگي يعني چه ؟مادرم سيني چاي در دست گل لبخند چيد هديه اش داد به من خواهرم تكه ناني آورد آمد آن جا لب پاشويه نشت . پدرم دفتر شعري آورد تكيه بر پشتي داد شعر زيبا يي خواند و مرا برد به آرامش زيباي يقين با خودم ميگفتم زندگي راز بزرگي ست كه در ما جاري ست زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنيا جاريست زندگي آبتني كردن دراين رود است وقت رفتن به همان عرياني كه به هنگام ورود آمدهايم دست ما در كف اين رود به دنبال چه ميگردد؟ هيچ !!!! زندگي وزن نگاهي ست كه در خاطره ها مي ماند شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل داري شعله گرمي اميد تورا خواهد كشت زندگي درك همين اكنون است زندگي شوق رسيدن به همان فردايي ست كه نخواهد آمد تو نه در ديروزي ونه در فردايي ظرف امروز ،پر از بودن توست شايد اين خنده كه امروز دريغش كردي آخرين فرصت همراهي با اميد است زندگي ياد غريبي ست كه در حافظه خاك بجامي ماند زندگي سبز ترين آيه ،در انديشه برگ زندگي ، خاطر دريايي يك قطره در آرامش رود زندگي ، حس شكوفايي يك مزرعه ، در باور بذر زندگي باور درياست در انديشه ماهي در تنگ زندگي ترجمه روشن خاك است ، در آيينه عشق زندگي ، فهم نفهميدن هاست زندگي ،پنحره اي باز ،به دنياي وجود
تا كه اين پنجره باز است ، جهاني باماست آسمان ،نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست فرصت بازي اين پنجره را در يابيم در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم پرده از ساحت دل ، بر گيريم رو به اين پنحره با شوق ، سلامي بكنيم زندگي رسم پذيرايي از تقدير است وزن خوشبختي من ، وزن رضايتمندي ست زندگي شايد ، شعر پدرم بود كه خواند چاي مادر ، كه مرا گرم نمود نان خواهر كه به ماهي داد زندگي شايد آن لبخندي ست ، كه دريغش كرديم زندگي زمزه پاك حيات است ، ميان دو سكوت زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن ورفتن ما ، تنهايي ست من دلم ميخواهد قدر اين خاطره را دريابيم . *** ای خوش از....
ای خوش از تن کوچ کردن خانه در جان داشتن
روی مانند پری از خلق پنهان داشتن
همچو عیسی بی پر وبی بال بر گردون شدن
همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن کشتی صبر اندر این دریا در افکندن چو نوح
دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق
سینه ای بهر تیرباران داشتن
روشنی دادن دل تاریک را با نور علم
در دل شب پرتو خورشید رخشان داشتن
همچو پاکان گنج در کنج قناعت یافتن
مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن
|
درباره وبلاگ ![]() *** | ||||||||||||||||||||